السيد الخميني

37

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

داده و شيطان را در آن متصرف نموده و اين عمل قلبى از براى خدا نبوده - ما در يكى از فصول « 1 » بيان مىكنيم كه ايمان از اعمال قلبيه است نه مجرد علم ، كما اينكه در اين حديث شريف مىفرمايد : « هر ريايى شرك است . » - و ليكن اين فجيعهء موبقه و اين سريرهء مظلمه و اين ملكهء خبيثه بالاخره كار انسان را منجر مىكند به اينكه خانهء قلب مختص به غير خدا شود ، و كم‌كم ظلمت اين رذيله اسباب مىشود كه انسان بىايمان از دنيا برود ، و اين ايمان خيالى كه دارد صورت بىمعنى و جسد بى روح و پوست بيمغزى است و مورد قبول خداى تعالى نشود . كما اينكه اشاره به اين فرموده در حديثى كه در كافى شريف از على بن سالم نقل مىكند . قال : سمعت أبا عبد اللّه ، عليه السّلام ، يقول : قال اللّه عزّ و جلّ : أنا خير شريك ، من أشرك معى غيرى في عمل عمله ، لم أقبله إلّا ما كان لي خالصا . « 2 » يعنى راوى گفت : « شنيدم حضرت صادق ، عليه السلام ، مىفرمود : خداى تعالى گفت : « من بهترين شريك هستم . كسى كه با من شريك قرار دهد غير مرا در كارى كه كرده است ، قبول نكنم او را مگر آنكه براى من خالص باشد . » و معلوم است اعمال قلبيّه در صورت خالص نبودن مورد توجه حق تعالى واقع نشود ، و او را نپذيرد و به شريك ديگر واگذار فرمايد كه آن شخصى است كه براى نشان دادن به او عمل مىشود ، پس اعمال قلبيه مختص به آن شخص مىشود ، و از حد شرك بيرون رفته به كفر محض وارد مىشود . بلكه مىتوان گفت اين شخص نيز از جملهء منافقين است : همانطور كه شركش خفى است ، نفاقش نيز خفى است . بيچاره گمان كرده مؤمن است ولى مشرك است در اول امر ، و در نتيجه منافق است ، و عذاب منافقين را بايد بچشد . و واى به حال كسى كه كارش به نفاق منجر شود . فصل در بيان آنكه علم غير از ايمان است بدان كه « ايمان » غير از علم به خدا و وحدت ، و ساير صفات كماليهء ثبوتيه و جلاليه و سلبيه ، و علم به ملائكه و رسل و كتب و يوم قيامت است . چه بسا كسى داراى اين علم باشد و مؤمن نباشد : شيطان عالم به تمام اين مراتب به قدر من و شما هست و كافر است . بلكه ايمان يك عمل قلبى است كه تا آن نباشد ايمان نيست . بايد كسى كه از روى برهان عقلى يا ضرورت اديان چيزى را علم پيدا كرد ، به قلب

--> ( 1 ) همين حديث در فصل « در بيان آنكه علم غير از ايمان است » . ( 2 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 295 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب رياء » ، حديث 9 .